سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
کربلایی دیگر
منوی اصلی
مطالب پیشین
کارنامه عملیات ها
جنگ دفاع مقدس
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز : 41
  • بازدید دیروز : 21
  • کل بازدید : 53910
  • تعداد کل یاد داشت ها : 333
  • آخرین بازدید : 96/4/7    ساعت : 7:59 ع
چهارشنبه 96/3/31 3:15 ص

خبر خوشحال کننده شلیک شش موشک 

از کرمانشاه و کردستان به قلب داعش

موجب وحشت و حیرت حامیان داعش در 

داخل و خارج کشور شد.

این موفقیت را به فرمانده کل قوا 

مقام معظم رهبری 

پاسداران نظام 

ارتش و نیروی انتظامی

و تمام حافظان امنیت وطنم تبریک

عرض میکنم





      

????به مناسبت میلاد حضرت زینب (سلام الله علیها)????


روز اول که ز خاک آمده بیرون گل من


دست زینب داد خالق ز سخاوت دل من


گرچه عالم پیش چشم من سیاه است ولی


گوشه چشمی کرده بر ما دختر مولا علی

 

عبد هستم تا قیامت بر در این روضه ها


گشته ام از کل عالم غیر از این درگه جدا


روزی آید خون من گردد نثار زینب و


در دفاع از حرم من نیز هم گردم فدا....


شعر از عادل چراغیان

@karbala14

 

 





      
چهارشنبه 95/5/27 2:34 ع

این کوه غم است اینبار بر شانه این خسته

در کوچه تنایی ،در مانده و بنشسته

طرحی دگر اندازد ، بر صفحه تنهایی

گوید که چه شادم من،وقتی که تو اینجایی

لبخند پر از غم را ،صدبار عیان کردم

تا کس نبرد پی بر ،این سینه پر دردم

مجنونم و دیوانه ،مستم  زِ دو پیمانه

اول میِ چشمانت دوم پر پروانه

سوزد زِ غمت هرشب این قلب پر از دردم

من قافیه هایم را با شوق تو آوردم

رفتی تو از این خانه از من چه بدی دیدی

بنشستی و بر حالم اینگونه تو خندیدی

با یار خودت رفتی ،من ماندم و غم هایم

هر شب لب این ساحل با سخره هموایم

چشمان پر از خونم با گریه هم آواز است

این اول تنهاییست،این لحظه آغاز است

دردا که غم حجرت ،دیوانه و خارم کرد 

گویند که "عادل" هم ،شد مست و بیابان گرد

 

شعر از عادل چراغیان

 

آدرس شعر کده در تلگرام:

شعر کده عادل چراغیان

https://telegram.me/karbala14





      
جمعه 95/5/22 8:8 ع

روسیاهی

من رو سیاه عالمم آیا نگاهم میکنی؟

تها کسم ای همدمم آیا نگاهم میکنی؟

گه چشم میدوزی به من گاهی شوی آشفته حال 

بین چشم همچون زمزمم آیا نگاهم میکنی؟

مجنونم ای لیلای من دل گشته مست جام تو

محبوس این اشک کمم آیا نگاهم میکنی؟

گاهی اجینی با دلم گه میشوی بسیار دور

داغ غمت کرده خمم آیا نگاهم میکنی؟

با چشم پر از آرزو اشکم شود آب وضو

من چون نمی از این یمم آیا نگاهم میکنی؟

گفتی که عادل دور شو این جایگه جای تونیست

گفتم که من هم آدمم آیا نگاهم میکنی؟

شعر از عادل چراغیان

کانال در تلگرام:

@karbala14

_______________________________________________________





      
پنج شنبه 95/5/21 9:11 ص

اینجا گناه بخشند           کوهی به کاه بخشند

بیچاره من که باخود      ناورده پرّ کاهی

من را ببخش یارب         گرچه گناه کارم

گرچه فرار کردم             از تو به هر گناهی

شوقت به من فزون بود      از مادری به فرزند

من اشتباه کردم             یارب چه اشتباهی

هرگه نماز خواندم          فکرم به هر کجا رفت

جز درگه تو ای یار          یا ربُّ یا الهی

در ظلمتم اسیــرم            شیطان شده امیرم

نــگــذار من بمـــانـم          در ظلمت و سیاهی

هر کس که عاشقت شد      پرواز کرده زین خاک

عشقت فراریم کرد         از ذلت و تباهی

گفتی که بنده‌ی من         برگرد سوی ربَّت

حتی نکردم آنـــدم           بر پشت سر نگاهی

وقتی که رفتم آندم         سوی گناه و عصیان 

از عمق جان کشیدی        معبود من تو آهی

حالا شدم پشیمان            از کرده بد خویش

عادل دراز کرده                دستش ز عمق چاهی

شاعر: عادل چراغیان

کانل شعرکده در تلگرام

@karbala14

 





      
پنج شنبه 95/5/21 12:25 ص

شب است و هوا تاریک است...

چشم چشم را نمیبیند...

همه اهل زمین در خوابند

در کوچه ها صدای نفس کشیدن هم نمی آید

اما نه... انگار صدای ضعیفی از دور به گوش میرسد

این صدای چیست ؟ انگار صدای گریه است...

آری یک نفر در حال گریه کردن است...

یک دل ماتم زده که در نیمه شب خواب را رها کرده

در حال  زاری است...

به راستی چه میشود که آدمی چنین از لذت خواب ناز بگذرد

ونیمه شب به شوق عبادت رخت خواب راحتش را رها کند

وضو بسازد و به نماز بایستد؟؟؟

چگونه است که چنین حالی دارد؟

عشق محلولی است که انسان را وادار میکند به خاطر معشوق 

شب ها را به عشقبازی با پروردگار برخیزد 

واین است جرئه نابی که هرکس را لیاقت نوشیدنش نیست...

 

 

نویسنده:عادل چراغیان

شعر کده عادل چراغیان

@karbala14





      
چهارشنبه 94/11/14 3:50 ص

روزی روزگاری مردم پاک و با خدا در دیاری زندگی میکردند که بوی خدا استشمام میشد

شهر غرق بود در انصاف . مروت . حیا. و هرچه خوبی...

به راستی چه زیبا بود که غیرت و شهامت در آن زمان گل میکاشت...

و گرمی خونها سرمای یخبندان را از یاد میبرد...

اما امروز...

امروز دیار ما دیگر بویی از خدا ندارد...

مروت و صفا فراموش شده...

و حیا فقط سر نماز است...

به راستی که مردمان دیارم را چه شده؟

کجاست خونهای گرمی که بر سرمای یخبندان ریخت

تا چادری از سر خواهری نیفتد و مادری سیلی نخورد...

کجاست؟؟؟





      
پنج شنبه 94/8/28 1:39 ع

باز ایام ایام اربعین حسینی است و خیل عاشقان ابا عبد الله عللیه السلام

به سمت حریم پاکش روانه شده اند...

اما چیست فلسفه این پاهای پیاده و این همه عشق؟

رو میکنی به هر طرف سیلی از عشق به سمتت سرازیرمیشود ...

وچقدر زیباست دیدن کودکانی که در گرما و سرما 

همپای والدینشان نذر میکنند در راه اماما غریبشان...

ودر اتهای اینهمه زیبایی وقتی اوج میگیری حرمی سبز

پراز عشق را در انتهای گامهای بلندوکوتاهت میبینی

وشب جمعه ای که حضور مادر را حس میکنی..

 

یا لیتنی کنت معکم فافوز فوزا عظیما...

 

 

 





      
پنج شنبه 94/7/16 11:46 ع

این روزها دوباره بوی خیانت به مشام میرسد

بعضی ها انگار یادشان رفته که در این خاک

چه خون ها ریخته شد تا پای بیگانه ای

به این مملکت باز نشود اما افسوس از این زمان...

آه از این روزگار که دوست و دشمن بسیار به هم

شبیه شده اند ودیگر نمیتوان دوستان را از دشمنان

باز شناخت.

این روز ها دائما اخباری میشنویم که از هلاهل

تلخ تر و از مزگ گوارا ترند...

شنیدیم که سعودی ها حجاجمان را به خاطر

جنگ قدرت خودشان به خاک و خون کشیدند

اما دستگاه قوی دیپلماسیمان!!! در خواب بود.

و شاید اگر رهبر عزیزمان نبود اکنون حتی

پیکر های این عزیزان به وظن باز نمیگشت...

شنیدیم توافق قهرمانانه امضاشد وآخر

کلید این فتح الفتوح به دست دستگاه دیپلماسی

کشورمان رقم خورد!!!      اما...

پس از مدتی فهمیدیم که این دوغ از ترش هم ترش تر است

گفتند خب این توافق بد قابل بررسی و تصحیح است

مجلس نظارت میکند...

از مجلس نیز زمزمه هایی شنیده میشود که متاسفانه

بعضی دوستان از جمله رئیس مجلس بر نظارت دقیق

نمایندگان ملت بر برجام کار شکنی میکند و رای های

نمایندگان را وتو میکن...

ای داد اگر چنین باشد ...

کلاهمان پس معرکه است وبه قول معروف:

ز یاران آنقدر بد دیده ام کز یار میترسم

غمم را گوشه ای بنهاده از غمخوار میترسم.

 

و در کل خدا عاقبت کارمان را بخیر گرداند.

 

نویسنده :سرباز ولایت عادل چراغیان.

قم مشرفه 94.7.17





      
      


پیامهای عمومی ارسال شده

+ السلام ای ماه پنهان پشت استهلال ما ما به دنبال تو می گردیم و تو دنبال ما ماه پیدا، ماه پنهان، ماه روشن، ماه گم رویت این ماه یعنی نامه ی اعمال ما ما به استقبال ماه از خویش تا بیرون زدیم ماه با پای خودش آمد به استقبال ما

+ از امروز مرا با عادل چراغیان بشناسید

+ یکی به من بگه که چطور متنام رو پر رنگ کنم؟ که از وبلاگ میفرستم.

+ کاش میشد که دلم از قفس آزاد کنم به ثوابی دل ارباب خودم شاد کنم کاش میشد که زغم آه برآرم هر دم سینه را از بغض غم هایم پر از باد کنم کاش میشد روی قلبم بگذارم دندان کاش میشد که به جای داد بیداد کنم کاش میشد که بگویم که نیا مولایم که حجاب بی حجابان همه بر باد کنم

+ باز هم بامن سخن میگوید :بنویس...گرچه دوست ندارم ولی ناگزیرم بگویم: آقا نیا....حتما میگویید چرا؟ چون هنوز در خیابان همه از یاد برده اند که : تن آدمی شریف است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیت. بیایید کمی آدم شویم...



+ ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم در ره عشق جگر دارتر از صد مردیم هر زمان شور خمینی به سر افتد مارا دور سید علی خامنه ای میگردیم

+ خدا خوشش میاد من غصه امام زمان را بخورم اونوقت شما تصاویر بد بذارید تو پیام رسان؟؟؟؟

+ ما همان هایی هستیم که روزی میگفتیم همیشه رزمنده میمانیم اما امروز میبینیم کمی زیاد از حد دروغ گفته ایمhttp://www.ido.ir/myhtml/news/1391/m07/139107307351.jpg

+ ممنون حاج آقا که سر زدید وبا نطرتون مستفیذمون کردید بازم سربزنید .