سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
کربلایی دیگر

 
درباره وبلاگ

 

موضوعات

 

آخرین نوشته ها

 

پیوند ها

 

آرشیو مطالب

 

پیوندهای روزانه

 

خبرنامه

 

آمار وبلاگ

 

 

وصیت نامه شهدا

 

لوگو دوستان

 

امکانات جانبی




 
شروع دوباره...

سلام...

در واقع زندگی همینجوریه

یه روز میریم

یه روز بر میگردیم 

یه روز دیگه دوباره میریم 

ولی این بار دیگه میمیریم...

مدتهاست تو وبلاگم چیزی نندوشتم و 

خیلی وقته که تقریبا رهاش کردم ولی امروز

به این نتیجه رسیدم که حتی تاثیر بهترین 

شبکه های مجازی به اندازه یه وبلاگ تمیز

و توپ نیست...

وقتی اینستاگرام صفحه شخصی من رو 

با بیست هزار فالور میبنده...

وقتی آزادی بیان خلاصه در گفتن هر حرف 

نا هنجار و ناحقی و نگفتن حرفهای درست و 

به حق میشه...

این بهترین گزینست که همه تخم مرغ هاتو

تو یه سبد نزاری برای همین دوباره تصمیم 

گرفتم کار وبلاگ نویسی رو اینبار حرفه ای 

تر از قبل ادامه بدم...

به امید این که این فعالیت ها بتونه گوشه ای از

باز غصه های امام عصر (عج) را کم کنه...

 

یا مهدی ادرکنی.

 

عادل چراغیان 25 دیماه 98 ساعت سه و بیست دقیقه بامداد.

 







چهارشنبه 98 دی 25 توسط عادل چراغیان (سرباز ولی)



اقتدار سپاه=وحشت داعش

خبر خوشحال کننده شلیک شش موشک 

از کرمانشاه و کردستان به قلب داعش

موجب وحشت و حیرت حامیان داعش در 

داخل و خارج کشور شد.

این موفقیت را به فرمانده کل قوا 

مقام معظم رهبری 

پاسداران نظام 

ارتش و نیروی انتظامی

و تمام حافظان امنیت وطنم تبریک

عرض میکنم







چهارشنبه 96 خرداد 31 توسط عادل چراغیان (سرباز ولی)



شعری به مناسبت میلاد حضرت زینب

????به مناسبت میلاد حضرت زینب (سلام الله علیها)????


روز اول که ز خاک آمده بیرون گل من


دست زینب داد خالق ز سخاوت دل من


گرچه عالم پیش چشم من سیاه است ولی


گوشه چشمی کرده بر ما دختر مولا علی

 

عبد هستم تا قیامت بر در این روضه ها


گشته ام از کل عالم غیر از این درگه جدا


روزی آید خون من گردد نثار زینب و


در دفاع از حرم من نیز هم گردم فدا....


شعر از عادل چراغیان

@karbala14

 

 







چهارشنبه 95 بهمن 13 توسط عادل چراغیان (سرباز ولی)



شعر-عشقانه \تنهایی\

این کوه غم است اینبار بر شانه این خسته

در کوچه تنایی ،در مانده و بنشسته

طرحی دگر اندازد ، بر صفحه تنهایی

گوید که چه شادم من،وقتی که تو اینجایی

لبخند پر از غم را ،صدبار عیان کردم

تا کس نبرد پی بر ،این سینه پر دردم

مجنونم و دیوانه ،مستم  زِ دو پیمانه

اول میِ چشمانت دوم پر پروانه

سوزد زِ غمت هرشب این قلب پر از دردم

من قافیه هایم را با شوق تو آوردم

رفتی تو از این خانه از من چه بدی دیدی

بنشستی و بر حالم اینگونه تو خندیدی

با یار خودت رفتی ،من ماندم و غم هایم

هر شب لب این ساحل با سخره هموایم

چشمان پر از خونم با گریه هم آواز است

این اول تنهاییست،این لحظه آغاز است

دردا که غم حجرت ،دیوانه و خارم کرد 

گویند که "عادل" هم ،شد مست و بیابان گرد

 

شعر از عادل چراغیان

 

آدرس شعر کده در تلگرام:

شعر کده عادل چراغیان

https://telegram.me/karbala14







چهارشنبه 95 مرداد 27 توسط عادل چراغیان (سرباز ولی)



شعر_روسیاهی

روسیاهی

من رو سیاه عالمم آیا نگاهم میکنی؟

تها کسم ای همدمم آیا نگاهم میکنی؟

گه چشم میدوزی به من گاهی شوی آشفته حال 

بین چشم همچون زمزمم آیا نگاهم میکنی؟

مجنونم ای لیلای من دل گشته مست جام تو

محبوس این اشک کمم آیا نگاهم میکنی؟

گاهی اجینی با دلم گه میشوی بسیار دور

داغ غمت کرده خمم آیا نگاهم میکنی؟

با چشم پر از آرزو اشکم شود آب وضو

من چون نمی از این یمم آیا نگاهم میکنی؟

گفتی که عادل دور شو این جایگه جای تونیست

گفتم که من هم آدمم آیا نگاهم میکنی؟

شعر از عادل چراغیان

کانال در تلگرام:

@karbala14

_______________________________________________________







جمعه 95 مرداد 22 توسط عادل چراغیان (سرباز ولی)



شعر_رنگ خدایی_عاشقانه

اینجا گناه بخشند           کوهی به کاه بخشند

بیچاره من که باخود      ناورده پرّ کاهی

من را ببخش یارب         گرچه گناه کارم

گرچه فرار کردم             از تو به هر گناهی

شوقت به من فزون بود      از مادری به فرزند

من اشتباه کردم             یارب چه اشتباهی

هرگه نماز خواندم          فکرم به هر کجا رفت

جز درگه تو ای یار          یا ربُّ یا الهی

در ظلمتم اسیــرم            شیطان شده امیرم

نــگــذار من بمـــانـم          در ظلمت و سیاهی

هر کس که عاشقت شد      پرواز کرده زین خاک

عشقت فراریم کرد         از ذلت و تباهی

گفتی که بنده‌ی من         برگرد سوی ربَّت

حتی نکردم آنـــدم           بر پشت سر نگاهی

وقتی که رفتم آندم         سوی گناه و عصیان 

از عمق جان کشیدی        معبود من تو آهی

حالا شدم پشیمان            از کرده بد خویش

عادل دراز کرده                دستش ز عمق چاهی

شاعر: عادل چراغیان

کانل شعرکده در تلگرام

@karbala14

 







پنج شنبه 95 مرداد 21 توسط عادل چراغیان (سرباز ولی)



رسم عاشقی

شب است و هوا تاریک است...

چشم چشم را نمیبیند...

همه اهل زمین در خوابند

در کوچه ها صدای نفس کشیدن هم نمی آید

اما نه... انگار صدای ضعیفی از دور به گوش میرسد

این صدای چیست ؟ انگار صدای گریه است...

آری یک نفر در حال گریه کردن است...

یک دل ماتم زده که در نیمه شب خواب را رها کرده

در حال  زاری است...

به راستی چه میشود که آدمی چنین از لذت خواب ناز بگذرد

ونیمه شب به شوق عبادت رخت خواب راحتش را رها کند

وضو بسازد و به نماز بایستد؟؟؟

چگونه است که چنین حالی دارد؟

عشق محلولی است که انسان را وادار میکند به خاطر معشوق 

شب ها را به عشقبازی با پروردگار برخیزد 

واین است جرئه نابی که هرکس را لیاقت نوشیدنش نیست...

 

 

نویسنده:عادل چراغیان

شعر کده عادل چراغیان

@karbala14







پنج شنبه 95 مرداد 21 توسط عادل چراغیان (سرباز ولی)



درد دلی برای نسل سوخته...

روزی روزگاری مردم پاک و با خدا در دیاری زندگی میکردند که بوی خدا استشمام میشد

شهر غرق بود در انصاف . مروت . حیا. و هرچه خوبی...

به راستی چه زیبا بود که غیرت و شهامت در آن زمان گل میکاشت...

و گرمی خونها سرمای یخبندان را از یاد میبرد...

اما امروز...

امروز دیار ما دیگر بویی از خدا ندارد...

مروت و صفا فراموش شده...

و حیا فقط سر نماز است...

به راستی که مردمان دیارم را چه شده؟

کجاست خونهای گرمی که بر سرمای یخبندان ریخت

تا چادری از سر خواهری نیفتد و مادری سیلی نخورد...

کجاست؟؟؟







چهارشنبه 94 بهمن 14 توسط عادل چراغیان (سرباز ولی)



پای پیاده اربعین...

باز ایام ایام اربعین حسینی است و خیل عاشقان ابا عبد الله عللیه السلام

به سمت حریم پاکش روانه شده اند...

اما چیست فلسفه این پاهای پیاده و این همه عشق؟

رو میکنی به هر طرف سیلی از عشق به سمتت سرازیرمیشود ...

وچقدر زیباست دیدن کودکانی که در گرما و سرما 

همپای والدینشان نذر میکنند در راه اماما غریبشان...

ودر اتهای اینهمه زیبایی وقتی اوج میگیری حرمی سبز

پراز عشق را در انتهای گامهای بلندوکوتاهت میبینی

وشب جمعه ای که حضور مادر را حس میکنی..

 

یا لیتنی کنت معکم فافوز فوزا عظیما...

 

 

 







پنج شنبه 94 آبان 28 توسط عادل چراغیان (سرباز ولی)



سایه خیانت دوست...(برجام)

این روزها دوباره بوی خیانت به مشام میرسد

بعضی ها انگار یادشان رفته که در این خاک

چه خون ها ریخته شد تا پای بیگانه ای

به این مملکت باز نشود اما افسوس از این زمان...

آه از این روزگار که دوست و دشمن بسیار به هم

شبیه شده اند ودیگر نمیتوان دوستان را از دشمنان

باز شناخت.

این روز ها دائما اخباری میشنویم که از هلاهل

تلخ تر و از مزگ گوارا ترند...

شنیدیم که سعودی ها حجاجمان را به خاطر

جنگ قدرت خودشان به خاک و خون کشیدند

اما دستگاه قوی دیپلماسیمان!!! در خواب بود.

و شاید اگر رهبر عزیزمان نبود اکنون حتی

پیکر های این عزیزان به وظن باز نمیگشت...

شنیدیم توافق قهرمانانه امضاشد وآخر

کلید این فتح الفتوح به دست دستگاه دیپلماسی

کشورمان رقم خورد!!!      اما...

پس از مدتی فهمیدیم که این دوغ از ترش هم ترش تر است

گفتند خب این توافق بد قابل بررسی و تصحیح است

مجلس نظارت میکند...

از مجلس نیز زمزمه هایی شنیده میشود که متاسفانه

بعضی دوستان از جمله رئیس مجلس بر نظارت دقیق

نمایندگان ملت بر برجام کار شکنی میکند و رای های

نمایندگان را وتو میکن...

ای داد اگر چنین باشد ...

کلاهمان پس معرکه است وبه قول معروف:

ز یاران آنقدر بد دیده ام کز یار میترسم

غمم را گوشه ای بنهاده از غمخوار میترسم.

 

و در کل خدا عاقبت کارمان را بخیر گرداند.

 

نویسنده :سرباز ولایت عادل چراغیان.

قم مشرفه 94.7.17







پنج شنبه 94 مهر 16 توسط عادل چراغیان (سرباز ولی)